تبليغاتX
یادداشتهای یک کارگردان
یادداشتهای یک کارگردان



شرح اشتیاق و هجران

 

 حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

                                      او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

٢٩/ ١/٨٨  ساعت ١۶ ترمینال ١ فرودگاه مهرآباد

انتظاری غریب برای پروازی غیر قابل تصور، خیل مشتاقان زیارت حرم

نبوی و کعبه و فرودی نه با پا که با دل به حریم پیامبر مهر و مهربانی و

بقیع همیشه خاموش و ساکت با تمام غربتش آنهم در زیارتی شبانه

خاموش تر از صبح ها و عصرهایش و تداعی گر پذیرایی گرم متصدیان

زبونتر از امیران سعودی در فرودگاه مدینه

       

گنبد سبز و منور نبوی و چشمانی تر از اشک شوق دیدار و بیعتی مجدد

و شرمسار از گناهان پی درپی در پیشگاه مرد جاویدی که برای

رستگاری امتش رنج ها و مشقتهای طاقت فرسای عرب جاهلی

 را به جان خرید و هیچ نگفت

بی آنکه قدر دانی جز علی (ع) و آل علی داشته باشد

و امروز در مهد تشیع غریبانه و مخفیانه باید بر رسول ا... وخاندانش

گریست خاندانی که مزار مادرشان بی نشان و زینت بارگاهشان تلی

خاک و قطعه ای سنگست، ناله سردادن در غم و غربتشان گناه و جرم

و سلام بر آنان شرک است،

مدینه در پشت تمام شکوه و جلالش عاری از اسلامی که خمینی،

 ابر مرد عصر غیبت، آن را ناب محمدی می خواند 

 

  در نظر اسلام پرداز وهابی اسلام  گوش دادن به قرائت

قرآن با پاهای باز در نمازهای پی در پی و جبری و محصور و زندانی در

لابه لای ریشی بلند و ژولیده و دستی به سینه آویزان که این سنت

شیوخ سقیفه است و نه رسول خدا.

چهره هایی کریه و تیره که مجبوری دوشادوش آنان به نماز بایستی به

احترام ٢٣ سال نبوت، ٢۵ سال سکوت و تحمل رنج و راز داری علی(ع)،

٢۶١ سال رنجیر و نمناکی سیاه چالها ، سم وشهادت عصمت پیامبر

و ١١۶٩ سال غیبت به امید طلیعه فجری که حامل ظهور باشد

که ما در حسرت گشایش رمز ٣١٣ یار وامانده ایم 

          

در بقیع هستیم در کنار تربت امامان مظلوم برخی قبر مادر قمر بنی

هاشم، قبر ام البنبن را سراغ می کنند، واقعا نمی دانم فداکاری

سیدالشهدا و اصحابش چه بردل شیعه آورده که در مدینه هم کربلا را

می جویند به انگشت آن دورها را که حق ورود به آن را نداریم به

همدیگر نشان می دهیم و می گویم قبر مادر ابوالفضل ، قبر مادر

سقای کربلا آنجاست و همه منقلب از بقیع دل را به بین الحرمین کربلا

پرواز می دهند.

 

از قبا ، ذو قبلتین ، فتح ، احد ، غمامه و مباهله و داستانهای تلخ و

شیرینش دل می کنی و تنها بهانه ی دل بریدن از روضه و آستان بقیع

میقات است 

به شجره می رسیم به میقات به رسم آن روزی که تنها درختی بود

و پیامبر احرام کرد هیچ کس را نمی توانی تشخیص بدهی فقیر و

غنی همه حوله بر دوش بانگ تلبیح سر می دهند همه یکسانند و

به هیچ چیز دنیوی نمی توانی فخر بفروشی به یاد روزی که سرگردان و

حیران در اقیانوسی از انسان هیچ فریاد رسی نخواهیم داشت و شاید

لبیک امروزمان یاری رسان آن روز باشد پس :

لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک       

 پا در سفر مکه مکرمه می نهیم تمام راه را در ظلمت شب در مرکبی از

جنس فلز می شکافیم و می رویم و گوشمان شنوای نوای خوش

حاج اکبر نوری است که توسل می خواند و خستگی را خسته کرده،

بی آنکه لبش را از لبخند دور ببینی سالهاست این راه را در راه خدا

طی کرده و چه مسرور و خوشحالم از همسفری با او که ایمان

در افق چهره اش پیداست و چه زیبا توصیف گر صحنه ها و روایتهاست

این مرد با اخلاص سفر عشق .

عاشق ولی بقیه ا... است و برایم چنان از آن بزرگ مرد خاطره ها

و حماسه ها از خمینی کبیر می گوید که از شدت شعف به خود

می لرزم و می بالم و حیران به او می اندیشم که ای کاش در میانمان

بود و نیست 

 

بامداد شنبه ۵/٢/٨٨

 آستان رفیع کعبه را ناباورانه دوباره می نگرم

باید اشک بریزم از بیشماری گناهانم ولی از خوشحالی دیدار مجدد

مات و مبهوت به دریای رحمتش متعجب می اندیشم و سجده شکر بجا

می آورم آخر من روسیاه کجا و آستان بوسی کعبه کجا،

مالک یوم الدین برای آن روز، دل به رحمت بی پایانت بسته ام...

همچون خسی در حریم کبریایش طواف می کنم، زیر لب صدایش میزنم

و سر افکنده تر از همه اشک می ریزم که: 

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادن  

                                   که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

           

خدایا قاصرم از شکر بی کران نعمتها و رحمتهایت و شرمنده از

این قصور بی پایان

 

سه شنبه ٨ / ٢ / ٨٨

 چگونه باید قبول کرد اینجا می باید بارگاه بانوی اسلام وقاسم

ابوالقاسم باشد ونیست اینجا باید محل عبادت و استجابت دعا باشد

اینجا آرامگاه نوادگان ابراهیم خلیل ا... است

اینجا پدر شیر خدا آرمیده و امروز با شرمساری آنرا به هم نشان

می دهیم و چه غم انگیز اینجا را قبرستان ابوطالب می نامیم

و غربت اسلام را در مهد آن نظاره گر هستیم

      

بعد از آن چشم به سرزمینی می گشایم که هنوز برایم رازی

نهفته است و به روزگاری می اندیشم که عرفات و منی و

مشعر الحرام را در ذی الحجه لمس کنم و راز و رمزش را درک کنم

و حظ آنرا بچشم 

 

چهارشنبه  ٩ / ٢ / ٨٨   

 پا در راهی دشوار می نهیم

در چند قدم اول سختی راه آنچنان توانمان را می گیرد که خیال

بازگشت را در سر می پرورانیم گرمی هوا آنهم ساعتی قبل از

طلوع آفتاب تمام جانمان را عرق آلوده کرده و به خود دلداری

می دهیم که راه کوتاهست اما اصلا اینطور نیست

 

مگر میشد که محمد بن عبد ا... (ص) راه آسانی برای عبادت انتخاب

کند. بله راه، دراز و سخت است جز با قدرت ایمان نمی توان سالها

این راه را برای اعتکاف و مناجات طی نمود و ثابت قدم بود همان

ایمانی که نوید بخش نبوت بود و حراء محراب عبادت وشب

زنده داریش و محل ملاقات امین وحی 

              

و چقدر در طول این راه به علی (ع) و خدیجه (س)

 مسافران همیشگی این راه فکر کردیم و درود فرستادیم

 

ساعت یک بامداد ١٠ / ٢ / ٨٨ 

 

 دردناک تر از همه ی درد هاست وادع با کعبه، وداع با مطاف پیامبران

از آدم تا خاتم...

حالا که فرسنگها از کعبه ی دلها دور شده ام تلخی و دردناکی

این وادع را با تمام وجود لمس می کنم.

به صاحب کعبه گفتم: نکند این طواف آخرم باشد

خدایا گرچه سیه رو و گنه کارم ولی باز توفیق تشرف را طالبم... 

  حالا جسمم را با خود آورده و دل و روحم همچنان اسیر مسجد الحرام

است ای کاش نبود لحظه ی وداع از کعبه و این وادع بود که فکر آن

از ماهها قبل همواره آزارم می داد و لحظه ای رهایم نمی کرد

مگر می شود از کعبه ، رکن یمانی ، هجر ، مطاف، زمزم و مسعی

به این آسانی خداحافظی کرد

که این خداحافظی سخت تر ازآن است که به توصیف بیاید براستی  

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم                                    

                    ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

و بماند که این کلام و قلم نتواند نوشت آنچه :

شرح این اشتیاق و هجران است...

  

88/02/30 توسط حمید رضا شفیعی وفا |

فوتبال با ميكسر تصوير

 

دوران دبیرستان که بودم یه شور عجیبی تمام وجودم رو احاطه کرد: شور فوتبال

 اولین فوتبالی که از تلویزیون نگاه کردم مسابقه بین تیم ملی ایران و چین بود

 در جام ملتهای آسیا ۱۹۸۸ تو  قطر بازی صفر صفر شد و عابدزاده سه تا پنالتی رو گرفت

 ایران سوم آسیا شد یادش بخیر

دلمون خوش بود به برنامه ورزش از شبکه دو که آخر شب روزهای جمعه پخش میشد

 و خیلی کوتاه  به بررسی بازی های لیگ فوتبال می پرداخت یه بار هم اگه اتفاقی می افتاد

یه مصاحبه با مربی یا بازیکنی می کردن حسابی خوشحال میشدیم

مثل الان نبود که هر وقت اراده کنی فوتبال ببینی یا حاشیه ی تمام بازی ها رو نشون بدن

دلم لک زده بود یه بار علی پروین رو تو تلویزیون ببینم

گیر آوردن مجلات کیهان ورزشی و دنیای ورزش هم مکافاتی بود نمیدونم اونا چرا تیراژش کم بود

و اوج فوتبال نگاه کردن ما جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا بود و همه عشقمون به مارادونا...

زمان که میگذشت و تو فوتبال بازی کردن می دیدم به هیچ پیشرفتی نمی رسم

 آرزوی فوتبالیست شدن هم کم کم از ذهنم خارج شد

همیشه هم دعا میکنم خدا نکنه شاهد غروب بقیه آرزوهام باشم نه من و نه شما

گرچه شاهد این غروب توی فوتبال بودم

گذشت٬ما استخدام تلویزیون شدیم و خدا رو شکر طلوع یکی از آرزوهام که کارگردانی تلویزیون

بود رو با تلاش و پشتکار خودم دیدم

یه دوست کارگردان دارم که از خاطراتش میگفت:

يه بار فوتبال کارگردانی کردم بازی که تموم شد از بچه ها نتیجه رو پرسیدم.

هميشه دوست داشتم اينو  تجربه كنم كه ببينم آخر بازي منم اين سئوال رو از همكارام ميكنم

 همدان  که تیم  فوتبال درست  حسابی نداشت که واحد سیاری بره، ضبط و پخشی

داشته باشیم تا اینکه خدا خواست و تیم پاس به همدان منتقل شد

 من هم امیدوار شدم به  كارگردانی فوتبال

 خلاصه بعد یه سری تنگ نظری ها  بعد از گذشت يه فصل  ۴ مهر امسال

 برا ي  كارگرداني مسابقه ي فوتبال بین پاس و ذوب آهن آفیش شدم

 راستش خیلی انرژی و  حال داد انگار خودم هم داشتم بازی می کردم

چون باید با چهار تا دوربین توپ رو دنبال کنم تمام گلها و صحنه ها رو چند بار ببینم

خدا رو شكر از كارم اينقدر رضايت داشتند كه از اون تاريخ به بعد كارگردان فيكس فوتبال شدم

البته مطمئن هستم كه جزء لطف و  كمك خدا نبوده

بيشتر از همه بازي پاس و استقلال تهران برام دلچسب بود

 چرا كه هم از شبكه سه و هم از جام جم پخش ميشد

درسته که بازیکن فوتبال نشدم ولی کارگردانی فوتبال هم کم از بازی اون نداره

چرا كه پل ارتباطي بين يه ورزشگاه هستي با كلي بيننده ي مشتاق كه دوست دارن تمام لحظات

بازي رو با انتخاب تو از دريچه دوربين ببينن

البته يه فرق بزرگ هم داري بازيكنان فوتبال رو همه ميشناسن ولي هيچ كارگردان فوتبالي

 جز در محيط كاري خودش شناخته شده نيست چه توی ايران با امكانات نسبتا ضعيف

 چه توي آلمان انگستان و ايتاليا  كه ميشه گفت امپراتوران فوتبال جهان هستن

هم توي بازي هم تو كار تلويزيوني

خدا رو به اندازه ي تموم آفريده هاش از ازل تا ابد شكر ميكنم به خاطر تموم الطافش

هم اونايي كه من ازش خواستم و هم اونايي كه خودش برام خواسته

خدا رو بازم شكر

  

87/08/21 توسط حمید رضا شفیعی وفا |

سفر عشق

ساعت ۵ بعد از ظهر ۳۱/۳/۸۷

ترمینال یک فرودگاه مهر آباد پرواز هما به طرف مدینه ٬

پایان تمام دلواپسی های رفتن و نرفتنم بود

 و امسال هم که چه سخت تونستم

 شرایط تشرف رو فراهم کنم ...  واقعا بعضی ها

 چطور میتونن مسبب نرفتن یکی به سرزمین وحی باشن

ولی برام ثابت شد که اگه خودش بخواد دیگه تمومه. مگه نه ؟

ساعتها قبل از نشتن هواپیما٬ دلم پروازشو شروع کرده بود

 و به مدینه ی آقا رسول الله رسیده بود ...

خدا رو به قدر تمام آفریده هاش شکر

بعد از گذشت کمتر از ۱۳ ماه دوباره چشم گنهکارم 

 گنبد سبز نبوی رو با تموم شکوه و جلالش دید

نمی دونم اشک شوق بریزم یا اشک فراق

چند صد متر اون طرف تر توی بقیع خاک فرزندان پیامبر

 آفتاب داغ سرزمین حجاز رو سالهاست

که تحمل میکنه ... راستی چرا؟

 

 عصر ۳/۴/۸۷

حوله ی احرام ٬ مسجد شجره ٬ نماز مغرب و عشاء

 و بانگ تلبیح لبیک الهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک

یه تمرین برای روز قیامت ٬ یوم دین ٬

 هیچ فرقی با بقیه نداری همه دو تکه پارچه به تن دارن و بس

 

 بامداد ۴/۴/۸۷

چشم باز میکنم

 وای کعبه اینقدر بزرگ و با شکوهه که توی چشمم جا نمیشه

از شوق دیدن کعبه ی زیبا زبونم بند میاد

ولی الان ازش نخواهم کی بخوام!

اللهم عجل لولیک الفرج

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره الحسنه و قنا عذاب النار

 و عذاب القبر

اللهم اشف کل مریض٬ اللهم اغن کل فقیر ...

و طواف به گرد اون سیه پوش نازنین ٬ نماز و سعی

تقصیر و برداشته شدن باری از دوش ٬

 احساس سبکی و بندگی

 رفع عطش با چند لیوان آب زمزم ٬

 طواف نسا و طلب آمرزش و بخشش

 

سیزدهم رجب ۱۴۲۹

چقدر من کوته فکر بودم که حتی از خدای مهربون

 تا به حال نخواسته بودم  ۱۳ رجب مکه باشم

و حالا روز ولادت امام شیعیان٬ عشقمون٬ مولامون٬

علی ولی الله کنار زادگاهش٬ کنار کعبه ام

وای خدای عزیز من بدون اینکه ازت بخوام

چنین روزی تو حرمت مهمونت هستم

آخه من کجا و آستان بوسی تو و ولی تو در ۱۳ رجب کجا؟

بوسیدن شکاف کعبه کجا و من گنهکار رو سیاه کجا؟

 طواف میکنم به خاک می افتم و نماز شکر بجا می آرم

دوستان و بستگان و خانواده هامو دعا می کنم

میگم خدا یعنی میشه بازم ۱۳ رجب مکه باشم؟

بازم میشه از طبقه سوم مسجد الحرام

 زیبا ترین شات زندگیمو ببینم ؟ 

خدا اگه تو بخوای بازم میشه

 نه یه بار نه ده بار شاید ده ها بار

خدا بازم ازت توفیق میخوام

توفیق حضور در کنار کعبه اون هم موقع ظهور ...

  

و سحرگاه  ۲/۵/۸۷

خدایا

نکنه این آخرین نماز جماعتی باشه که روبروی کعبه میخونم

خدایا آخه طواف وادع بکنم ؟

خدایا چطور میشه از حریم قشنگت خداحافظی کنم؟

خدا جون از کی باید قول بگیرم واسه دوباره برگشتن ؟

و ساعت دو بعد از ظهر من از جده برگشتم

 ولی هنوز دلم کنار کعبه مونده ...

 

87/06/16 توسط حمید رضا شفیعی وفا |

کنار نام خودت

 بنویس
 خاطرات آینده را
 و مقدر کن احتمال دیدارمان را
 در قیامتی نزدیک
 طوری که هیچ یادم نیامده باشد
 طوری که هیچ یادت نیامده باشد بنویس
 نام کوچکم را بزرگ
 درست کنار نام خودت
 و در خاطرات اینده
 مصور کن
 آفتاب بمانی

( رویا زرین )

87/02/25 توسط حمید رضا شفیعی وفا |



گاه گاهی
شبیه شوقی بزرگ شوقی
که پنهان نمی شودش کرد
بر در می کوبی و میخ کوب تماشایت
مات می شوم
خلاصه کنم
این خانه کوچک است
و سقف کوتاه آرامش
آوار دم به دمی ست


RSS 2.0